با شکوفا شدن خود آگاهی، زندگی سر شار از گل سرخ می شود. يگانه كاري كه بايد براي تبديل زندگي به باغ گل سرخ انجام داد
شكوفا ساختن نا خود آگاهي به خودآگاهي است و اين روند بسيار آسان است. در
واقع بدليل آسان بودن آن است كه انسانها از آن غافل اند، زيرا " خود "
آنان به مبارزه طلبيده نمي شود. " خود " هميشه به كارهاي سخت و دشوار علاقه
مند است. دوست دارد به كره ماه و سياره مريخ برود اما به رفتن به درون وجود علاقه
مند نيست. اين روند را مي توان به فرمولي ساده تبديل كرد: در هر كاري انجام مي دهي
هشيار باش. وقتي راه مي روي از راه رفتن خود آگاه باش. وقتي غذا مي خوري از غذا
خوردن خود آگاه باش. بكوش تا مكانيكي عمل نكني. ذهن تو
در جايي ديگر به سر مي برد. هزار و يك فكر از سرت مي گذرد. دست و دهانت مشغول
خوردن اند و اين روند، مكانيكي است. تو از آنچه انجام مي دهي آگاه نيستي. فقط وقتي
با تمام وجود در اين لحظه بسر بري مي تواني خودآگاه باشي. پس زماني كه
مشغول خوردن هستي همه دنيا را فراموش كن. وقتي مي خوري فقط بخور. وقتي راه مي روي
فقط راه برو. وقتي گوش مي دهي فقط گوش بده. وقتي صحبت مي كني فقط صحبت كن. از هر
حركت بدني و هر اختلاف جزيي هشيار باش و آگاه باش تا آرام آرام هنر و مهارت اين
كار را فرا بگيري.
شب:
يك دعاي بسيار زيبا وجود دارد و اين دعا چنين است كه: " خدايا! مرا از تاريكي به نور، از دروغ به حقيقت و از
مرگ به فنا نا پذيري هدايت فرما. " اين دعا بسيار زيباست اما پنج هزار
سال از زمان گذشته است و من احساس مي كنم بايد آنرا كمي توسعه داد. من نمي توانم
بگويم " خدايا مرا از تاريكي به نور هدايت فرما " زيرا تاريكي وجود
ندارد. به جاي آن مي گويم: " خدايا مرا از نور
به نور بيشتر هدايت فرما. " نمي توانم بگويم " خدايا مرا از دورغبه حقيقت هدايت فرما. " زيرا دروغ وجود
ندارد. به جاي آن مي گويم " خدايا مرا از حقيقت
به حقيقت بيشتر، از زندگي به زندگي فراوان تر و از كمال به كمال بيشتر هدايت فرما.
" معمولا چنين پنداشته مي شود
كه به كمال رسيدن، نهايت و مقصود است اما كمال همچنان كامل و كامل تر مي شود. در هر دوره اي كمال وجود دارد اما پايان يافته نيست و به
رشد خود ادامه مي دهد. هميشه مي تواند غني تر و رنگين تر و با آواز و ترانه
و جشن و سروري تازه تر شود. براي رشد و تكامل هيچ
پاياني متصور نيست.
255
ترانه الهي
ما ترانه هاي مختلف يك خواننده ايم. هر وجودي، ترانه الهي
است؛ منحصر به فرد و غير قابل مقايسه،هر ترانه اي ملودي و زيبايي خاص خودش را
دارد. در حاليكه خواننده يكي است. شروع چنين احساسي، مدي تيشن ناب است. اختلافها،
حسادتها و خشونت با چنين احساسي از ميان مي رود. همه ما به يك منبع تعلق داريم؛
درست مثل موجهاي مختلف از يك اقيانوس. پس ديگر رقابت، اختلاف و برتري چه معنايي مي
تواند داشته باشد؟ هيچكس بالاتر از ديگري نيست. هركس فقط خودش است و بس. هركس به
اندازه اي منحصر به فرد است كه همانندي نداشته، ندارد و نخواهد داشت. حتي خود شما
در دو لحظه متوالي، يكسان نيستيد. ديروز شما كس ديگري بوديد و امروز فرد ديگري
هستيد. فردا كسي چه مي داند؟... هر وجودي پيوسته در جريان تحول است. هراكليتوس،
فيلسوف يوناني، مي گويد كه هرگز نمي توانيد در يك رودخانه دو بار قدم بگذاريد؛
زيرا رودخانه پيوسته جاري است. رودخانه نماد زندگي است.
30 نوامبر
Religion is
the highest luxury in the world. The idiot can not realize it while remaining
an idiot. The mediocre can not even conceive its possibility while remaining
mediocre. Only the highest intelligence reach to that point where religion
flowers.
دین بالاترین لذت در دنیاست. آدم احمق
مادام که احمق بماند نمی تواند آنرا تشخیص دهد. آدم سطحی مادام که سطحی بماند نمی
تواند حتی امکان چنین چیزی را تصور کند. فقط بالاترین هوش می تواند به نقطه ای که
دین در آنجا به شکوفایی می رسد، دست یابد.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ دوشنبه نهم آذر 1388   توسط توحید
|
تاریخ سرشار از سرگذشت پادشاهان و
حکمرانان بزرگ است اما از بیدار شدگان کمتر اثری می توان یافت. تعداد بیدار شدگان انگشت شمار است، زیرا آنان در راهی گام
گذاشتند که نیازمند تحولی بنیادین بود: تحول
از ناخود آگاهی به خود آگاهی و سرانجام از خود آگاهی به آگاهی محض. تو باید
نا خودآگاهی ات را به خود آگاهی متحول سازی. وقتی ذره ای ناخود آگاهی در تو باقی
نمانده باشد و سر شار از نور و انرزی باشی یک عارف می شوی، یک عارف واقعی.
شب:
عبادت چون یک گل و شادمانی چون
بهار شکوفایی گلهاست. و با شکوفا شدن گلها رایحه ای بپا می خیزد. رایحه ای که در
بند بود، رها می شود. آنگاه که عبادت بدون هیچ تلاشی بگونه ای طبیعی و خود بخود
جاری شود، آنگاه که تو بدون هیچ دلیل معین شکر گزار شوی
... بودن تو کافیست، وجود داشتنت برای لحظه ای کوتاه کافیست ... دست یافتن
به آن رایحه، فتح اوج قله زندگی است. به کامروایی می رسی. خشنودی و رضایتی عمیق
وجودت را فرا می گیرد. دیگر به خانه رسیده ای.
254
مشكلات
مشكلات هميشه وجود دارند. آنها بخشي از زندگي هستند. مشكلات
سودمندند؛ زيرا سبب رشد مي شوند. مشكلات، چالشهايي هستند كه شما را به كار كردن، فكر
كردن و يافتن راههاي مختلف براي غلبه برآنها وا مي دارند. تلاش در زندگي ضروري
است. بنابراين به مشكلات به چشم موهبتهاي زندگي بنگريد. بدون وجود مشكلات، ما به
هيچ نمي رسيديم. با رسيدن مشكلات بزرگتر، بدانيد كه هستي براي شما اهميت بيشتري
قايل شده؛ زيرا شما را در چالشهاي بزرگتري قرار داده است. هرچه مشكلات بزرگتري را
از سر راه برداريد، با چالشهاي بزرگتري رو به رو مي شويد. تنها لحظه آخر است كه
مشكلات ناپديد مي شوند، ولي حتي همين لحظه آخر، فقط پس از گذر از مشكلات است كه
فرا مي رسد. به مشكلات با ديد منفي ننگريد. سنگي كه راه شما را بسته است، مي تواند
بعنوان يك پله عمل كند. اگر سنگي در راه شما نبود، نمي توانستيد از پله اي بالا
رويد و همين بالا رفتن مي تواند به شما ديدگاهي جديد در زندگي تان ببخشد. با تفكر
خلاق همه چيز در زندگي سودمند مي شود. هيچ چيز در زندگي بي معنا و بي استفاده
نيست.
29 نوامبر
Intelligence
is the capacity to be silent, to be awake, to be able to see the truth.
هوش ظرفیت خاموش بودن و بیدار بودن و
توانایی دیدن حقیقت است.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ یکشنبه هشتم آذر 1388   توسط توحید
|
تمامی پیامبران انساهایی ساکت بودند، اما همین که سکوت را
ابراز کنید سکوت به واژگان تبدیل می شود و حقیقت را از دست می دهد. همساز شدن با
کسی که سکوت پیشه کرده است تو را ساکت می سازد. فقط با نشستن در کنار مرشد، بدون
انجام کاری، از جام حقیقت جرعه ای می نوشی. هیچ واژه ای گفته نمی شود. هیچ چیزی
شنیده نمی شود اما شعله ای رد و بدل می شود. دین همیشه از فراسوی واژه ها و فلسفه
ها انتقال می یابد. تو باید با یک مرشد زنده و حقیقی ارتباط بر قرار کنی. مرشد زنده و حقیقی کسی است که سنت گرا نیست، سنت شکن است. سنت
شکنی مرام مرشد حقیقی است. و مرید مرشدی خاموش، یگانه راه چشیدن طعم واقعی
دین و چنگ زدن به ریسمان آن است. آنگاه می توانی آنرا در درونت بجویی. پس هرگاه سکوتی زنده را یافتی، جرعه ای از آنرا
سر بکش. و یگانه راه سر کشیدن سکوت، کنار گذاشتن ذهن
است، زیرا تو نمی توانی با سکوت جر و بحث کنی.
شب:
زندگی کنونی ما را نمی توان زندگی نامید. زندگی زمانی آغاز
می شود که تو حرکت به بعدی فراسوی مرگ را آغاز کنی. مراقبه،
وسیله و نردبانی است برای فرا رفتن از مرگ. کافیست نیم نگاهی به فراسوی مرگ
بیندازی تا دریابی فقط جسم تو می میرد نه تو. فقط جسم تو متولد می شود نه تو. اگر
این را تجربه کنی، زندگی ات سراسر شادمانی می شود و در این شادمانی احساس می کنی
هستی به تو خیر و برکت بخشیده است. آنگاه در تو بطور طبیعی و خود به خود احساس
قدرشناسی ایجاد می شود. من این احساس قدر شناسی را عبادت می دانم. عبادت تو زمانی واقعی است که شادی و خیر و برکت آنرا تجربه
کرده باشی. آنگاه تو بطور طبیعی شکرگزار می شوی. در برابر هستی سر تعظیم
فرود می آوری.
253
تخيل
هرگز تخيل را انكار نكنيد. تخيل تنها كارخانه خلاق در وجود
آدمي است. با انكار كردن، قوه تخيل شما در صدد انتقام برمي آيد و به كابوسي مخرب
تبديل مي شود. در حاليكه مي توانست بسيار خلاق و سازنده باشد. با انكار قوه تخيل،
ميان آن و شما اختلافي رخ مي دهد كه با وجود آن بي ترديد بازنده مي شويد. دانش
هرگز نمي تواند بر هنر غلبه كند. همانطور كه منطق ياراي غلبه بر عشق را ندارد.
تاريخ هرگز در مقابل اسطوره رنگي ندارد و واقعيت در مقايسه با رويا هيچ است.
بنابراين، اگر نظري خلاف قوه تخيل داريد، هرچه زودتر آنرا فراموش كنيد. دوره حاضر
بر ضد تخيل است. مردمِ اين دوره را آموخته اند واقعي باشند. در حاليكه انسان به
رويا و رفتار كودكانه نيز نيازمند است.
28 نوامبر
Life is a
continuous change. And the conscious person goes on moving and changing with
life and existence. He is like a river, moving – not like a dirty pond which
only goes on becoming more and muddier; he goes nowhere, he never changes. A
river goes on flowing, changing, taking new routes.
زندگی تغییری دایمی است و فرد آگاه به
حرکت و تغییر همگام با زندگی و هستی ادامه می دهد. او مثل رودخانه در حرکت است –
نه مثل گندابی آلوده که فقط به گل آلود شدن بیشتر و بیشتر ادامه می دهد؛ او به هیچ
کجا نمی رود، هرگز عوض نمی شود. رودخانه به جریان ، به تغییر و به انتخاب مسیرهایی
جدید ادامه می دهد.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ پنجشنبه پنجم آذر 1388   توسط توحید
|
انقلاب، سیاسی است و عصیان ، روحانی. انقلاب انتقام است. همه چیز را به نابودی می کشاند و
حکومت را تغییر می دهد. اما مردم کاملا نا آگاهند. هر کاری انجام دهند در نهایت به
شکست می انجامد. انقلاب فرانسه به شکست انجامید. انقلاب روسیه و چین نیز به شکست
انجامیدند. و عصیان همیشه پیروز شده اما عصیان امری فردی است. ما در دنیا به عصیانگرانی بیشتر و انقلابیونی کمتر نیازمندیم.
انقلاب خشونت است و عصیان عدم خشونت. عصیان هیچ کاری با دنیای بیرون ندارد اما در
همان حال دنیای بیرون را دگرگون می کند، زیرا اگر دنیای
درون دگرگون شود، باعث دگرگونی هایی بسیار در دنیای بیرون می شود. اما این
هدف نیست، یک پیامد است. حتی اگر فقط یک نفر دگرگون شود.
شب:
انسان در كابوس شبانه اي كه خود آفريده بسر مي برد و گرنه زندگي يك جشن و يك كارناوال شادي است
كه هميشه به راه است. ما فقط بايد اندكي خاموش تر شويم، تا بتوانيم صداي آنرا
بشنويم و همين كه كاملا خاموش شويم، نه فقط ساكت، بلكه خود سكوت مي شويم. نيست مي
شويم. بخشي از آن هماهنگي جهاني مي شويم. اين پيوند ميان انسان با هستي و پيوند
ميان جزء با كل است. پس بمعناي ديگر ما براي نخستين بار هست مي شويم . قطره اي شبنم ناپديد اما تبديل به دريا مي شود. او يك
بازنده نيست. چيزي را از دست نمي دهد. فقط چارچوبهاي كوچكش را كه ديگر به دردش نمي
خورند را از دست مي دهد. در حقيقت همين چار چوب ها
بودند كه مشكل مي آفريدند. او را در ترسي هميشگي از اين كه با طلوع خورشيد
ناپديد خواهد شد، نگاه مي داشتند. با فرا رفتن از چار
چوبهاي خود، از مرگ نيز فراتر مي روي. جاودان و بي كران مي شوي .تو فقط به
گوشي شنوا و قلبي پذيرا نياز داري و مراقبه آن گوش و قلب را مي آفريند.
252
روابط جنسي
عمق روابط جنسي شما، عمق ديگر تجربيات تان را نشان مي دهد.
روابط جنسي، طبيعي ترين و ابتدايي ترين غريزه در آدمي است. براي نواختن موسيقي
بايد آنرا فرا بگيريد. همينطور نقاشي، شعر يا هر هنر ديگر را، ولي طبيعت شما طوري
آفريده شده كه براي روابط جنسي، نيازي به فرا گرفتن چيزي نداريد. عمق روابط جنسي
كه غريزه اي طبيعي است، عمق ديگر تجربيات شما را مشخص مي كند.
27 نوامبر
Spread the
fire around the world that the whole earth belongs to us. The people of the
earth have to take the responsibility from the hands of the politicians. And
this will be a first step: to erase all the boundaries. And see how many people
they can put jails; you can not put a whole nation in jail.
آتش را به سراسر جهان بگستران، که کل
زمین متعلق به ماست. مردم زمین باید مسوولیت را از دستان سیاستمداران جهانخوار
بازگیرند و این گام نخست است: محو کردن تمامی مرزها، و ببین چند نفر را می توانند
زندانی کنند. تو ای جهانخوار! نمی توانی کل یک ملت را به زندان بیندازی.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ پنجشنبه پنجم آذر 1388   توسط توحید
|
در طول قرنها این راز آشکار شده که سکوت ضروری ترین نیاز
است اما مردم با خیال اینکه سکوت پیشه کردن در دنیا کاری نا ممکن است ترک دنیا
گفته اند. این نتیجه گیری و استدلال نادرست است، زیرا سکوت هیچ کاری بدنیایی
بیرونندارد، بلکه امری درونی است. تو می
توانی سکوت را در همه جا پرورش دهی. اگر به قله کوهها پناه ببری، ذهن تو همان ذهن
خواهد بود. ذهن در دیر، در بیابان یا در کوه، بیشتر از محلهای عمومی و زندگی عادی
خود نمایی خواهد کرد. مردمانی وجود دارند که ساکت بودن را دوست دارند اما دوست داشتن کافی نیست – عشق به کار آید. دوست داشتن ولرم و کم
حرارت است. عشق به این معناست که تو با تمام وجود در گیر هستی. عشق یعنی
این که پای مرگ و زندگی در میان است. عشق یعنی شدت و حرارت. و موهبت گران بهای
زندگی فقط از آن کسانی می شود که آماده اند تمام وجودشان را صرف رسیدن به هدف
بکنند، چه آن هدف سکوت باشد چه آزادی چه حقیقت. فرقی نمی کند که هدف چیست. برای دست یافتن به چیزهای باارزش باید که عشق پیشه کنی!
شب:
ما چیزی برای عرضه به هستی نداریم اما می توانیم سازهایی
زیبا بنوازیم. می توانیم همه زندگی را به رقص و
پایکوبی، آواز و ترانه و جشن و ضیافت تبدیل کنیم- و این یگانه چیزی است که می
توانیم به هستی عرضه کنیم. چیدن گل از درخت و تقدیم آن به هستی کاری
احمقانه است، زیرا گلها از آن درخت اند نه از آن تو.
در حقیقت، درخت آنها را پیشاپیش به هستی تقدیم کرده است. آنها روی درخت زنده بودند
و تو آنها را کشته ای. زیبایی اشان را از بین برده ای. تو داری لاشه هایی بی جان
به هستی تقدیم می کنی. تو نمی توانی کلام مسیح را به هستی تقدیم کنی. آنها کلام
مسیح و آواز و ترانه او هستند. کلام مسیح زیباست اما متعلق به تو نیست. امضای تو
را پیش پای خود ندارد. همه اینها عاریتی هستند. رویکرد
من به هستی این است هر کس باید آگاهی خود را به درختی پر گل شکوفا کند. هر کس باید
به مرحله شکوفایی برسد. البته گلهای شکوفا شده انسان شبیه گلهای درختان نخواهند
بود. شبیه گل سرخ، گل نیلوفر یا گل همیشه بهار نخواهند بود. گلهای شکوفا شده انسان، گلهای عشق، آزادی و شادمانی خواهند
بود. کیفیتی برتر خواهند داشت. و وقتی تو
شادمانی، عشق و آواز و ترانه ات را به هستی تقدیم کنی، حیران خواهی شد که هر قدر
بیشتر می دهی بیشتر دریافت می کنی. میلیون ها بار بیشتر به تو باز می گردد.
251
ترموستات
فراگرفته ايم كه هرگز در هيچ موقعيتي. اختيار خود را از كف
ندهيم. در خنده، گريه، عشق و عصبانيت هرگز از حد خارج نشويم. براي هر چيز حدي
وجود دارد و ما اجازه داريم تا اين حد پيش رويم. البته پس از شرطي شدن، اين حالت
خود به خود مي شود؛ درست مثل ترموستات. تا اندازه ي خاصي پيش مي رويد و سپس
ناگهان در ناخودآگاهتان اتفاق رخ مي دهد و خود به خود همانجا متوقف مي شويد. همگي
شما مي بايست از اين كنترل كردنها رها شويد و تنها با همين رهايي است كه انرژي مي
تواند آزادانه و بدون دخالت ذهن حركت كند. در اينصورت، شادي و سرور بسياري را
خواهيد چشيد. گياهان در سطح پايين تري از حيات هستند،ولي شادترندو تنها به اين
سبب كه هنوز نمي دانند چگونه خود ار كنترل كنند. ما مي توانيم حتي از درختان،
پرندگان و ديگر موجودات شادتر باشيم،ولي بايد فرا بگيريم كه چگونه بر ذهن كنترل
كننده خود غلبه كنيم.
26 نوامبر
It is not only
painters and dancers and singers that have the prerogative to enjoy life. It is
everybody is birthright – it has nothing to do with special talents. Cooking
can be a joy, cleaning the house can be a joy.
این فقط نقاشان و رقاصان و خوانندگان
نیستند که از امتیاز لذت بدن از زندگی برخوردارند. این حق مسلم هر فرد است – هیچ
ربطی به استعدادهای ویژه ندارد. آشپزی می تواند مایه لذت باشد، تمیز کردن خانه می
تواند مایه شعف باشد.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ پنجشنبه پنجم آذر 1388   توسط توحید
|
سکوت، تجربه بی همتای زندگی است. زندگی بسیار پر سر و
صداست. در بیرون سر و صداست. در درون سر و صداست و این سر و صداها برای دیوانه
کردن هر انسانی کافیست. آنها همه دنیا را به جنون کشانده اند. تو باید سر و صدای
درونت را خاموش کنی. مهار سر و صدای بیرون از توان ما خارج است و نیازی هم به این
کار نیست. اما می توانیم سر و صدای درون را خاموش کنیم.
همین که سر و صدای درون فرو نشیند و سکوت حاکم شود، سر و صدای بیرون دیگر مشکلی
نخواهد آفرید. می توانی از سر و صدای بیرون لذت ببری. می توانی بدون هیچ
درد سری با آن بسر بری. شنیدن سکوت درون، تجربه ای یگانه و بی همتا ست. هیچ تجربه
ای دیگری نمی توان یافت که تا آن اندازه ارزشمند باشد، زیرا از پی این تجربه، دیگر
تجارب زندگی می آیند. سکوت ستون بنیادین معبد دین است.
بدون سکوت، هیچ حقیقت و آزادی و هیچ خدایی وجود نخواهد داشت. با سکوت، ناگهان چیزهایی که قبلا وجود نداشتند به وجود می
آیند و چیزهایی که وجود داشتند دیگر وجود نخواهند داشت – نگاه تو عوض شده،
دور نمای تو تغییر یافته است. سکوت تو را به شناخت نا شناختنی قادر می سازد. این
یگانگی سکوت است.
شب:
مراقبه تو را از موسیقی شور انگیز هستی آگاه می
سازد:
موسیقی دنیای بیرون و موسیقی دنیای درون. این موسیقی همیشه هست اما ما هشیار و
بیدار نیستیم. از این رو آنرا نمی شنویم و گرنه هستی جز موسیقی نیست. این موسیقی
را عارفان خدا می خوانند. خدا نه یک شخص، بلکه نهایت
آهنگ هستی است. یک همنوازی است. همه چیز با هم هماهنگ است. درختان با زمین
هماهنگ هستند، زمین با باد، باد با آسمان، آسمان با ستارگان و الی آخر، هیچ سلسله
مراتبی وجود ندارد. حتی برگی علف نیز به اندازه
بزرگترین ستاره با اهمیت است. هر دوی آنها در هم نوازی هستی مشارکت دارند.هر
دو آنرا غنی و پر بار می سازند.
250
دل شكسته
به درد آمدن قلب، بسيار خوب است. با شادي آنرا بپذيريد و
هرگز آنرا سركوب نكنيد. علاقه طبيعي ذهن اين است كه هرچه را دردآور است، سركوب
كند، در حاليكه با سركوب اين موارد، راه رشد و پرورش خود را سد مي كنيد. دل براي
اين است كه بشكند. دل بايد در اشك و آه بسوزد و ناپديد شود. هرگاه دلتان بسوزد و
ناپديد شود، درست در جاي آن، دل حقيقي را خواهيد يافت. دل كنوني تان بايد بشكند.
هنگاميكه دلتان بشكند، دل ژرف خواهيد يافت؛ درست مثل پياز، هر لايه اي كه برمي
داريد، لايه اي جديدتر مي يابيد.
25 نوامبر
I have the
whole vision of the new Man: No religions, no nations, no governments – only
one functional government, and a powerful world academy of scientists. And
science should be the decisive factor. … Science has been a blessing to man. It
can be a greater blessing if there is only one world.
من همه دورنمای انسان نوین را در اختیار
دارم: نه مرزی، نه ملتی، نه حکومتی – فقط یک حکومت کاری و فعال، و یک آکادمی جهانی
قدرتمند از دانشمندان. و علم باید عامل تعیین کننده باشد... تاکنون علم برای بشر
نعمت بوده است. علم می تواند نعمت بزرگتری باشد، به شرطی که فقط یک دنیای واحد
باشد.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ چهارشنبه چهارم آذر 1388   توسط توحید
|
ما با نيرويي عظيم به دنيا مي آييم
اما اين نيرو نهان است و احتمال دارد بدون اينكه از آن آگاه شويم بميريم. اگر
آگاهانه و هشيارانه حركت نكنيم ممكن است هدف را از دست بدهيم. اگر همچون پر كاهي در مسير باد و همچون تكه چوبي در جريان
رودخانه شناور شويم، اگر منتظر ياري بخت و تصادف باشيم، به احتمال فراوان به هدف
دست نخواهيم يافت. به همين دليل است كه بسياري از مردم در بدبختي به سر مي
برند. بدبختي مردم عامل بيروني ندارد، بلكه ريشه آن در
دور شدن آنان از هدف است. همه احساس مي كنند چيزي كم است اما براستي نمي
دانند كه آن چيست. ولي يك چيز مسلم است: همه بذري را كه
رشد نيافته و هنوز شكوفا نشده است با خود حمل مي كنند. سر نوشت بذر، بدبخت ماندن است. فقط يك گل مي
تواند در باد و باران و خورشيد به رقص شادي در آيد. فقط يك گل با هستي راحت است. بذر نمي تواند احساس راحتي كند، زيرا بسته و ناشكفته است و هچ
تماس و ارتباطي ندارد. نه از ماه چيزي مي داند نه از خورشيد و نه از
ستارگان. اسمي از آنها به گوشش نخورده است. اما در جايي از ژرفاي وجودش اشتياقي
شديد براي دانستن وجود دارد. تو فقط نيازمند تيز هوشي هستي. ساكت، هشيار و مراقبه
گر شو تا هوشت فوران كند. تا بذر وجودت روزي از هم بشكفد. آن روز بزرگترين روز
شادماني است، روزيكه بذر گلهاي وجود تو
شكوفا شوند، بهار وجودت از راه مي رسد و تو يك باغ پر گل مي شوي.
شب:
راه رسيدن به
خدا جشن گرفتن زندگي است. رقص كنان، آواز خوانان و خنده كنان در راه خدا گام بگذار.
به زندگي بنگر! اگر اين زندگي آفريده خدا و تجلي وجود اوست، پس خدا كسي است كه در
رقص شادي است. سرشار از گل و رايحه، سرشار از آواز و ترانه، آفريننده، با احساس و
سر شار از موسيقي است ... اگر اين زندگي مدرك اثبات
وجود خداست – غير از اين زندگي هيچ مدرك ديگري براي اثبات خدا وجود ندارد –
پس ممكن نيست خداوند عبوس و سخت گير باشد.
249
نشاني اشتباه
صبح، بسيار ظريف و شكننده است و شعاعهاي نور خورشيد كه تازه
تابيده اند، خيلي قوي نيستند، ولي هر لحظه قوي و قوي تر مي شوند. اين شعاعها را
تقويت كنيد و خود را با گذشته تان اشتباه نگيريد. از همين لحظه خود را كودكي
بدانيد كه تازه متولد شده است. شب به سر آمده است و شما صبح هنگام متولد شده ايد.
رها كردن گذشته خيلي ساده نيست؛ زيرا در عمق وجودتان ريشه گرفته است. وقتي عادت قديمي
فرا مي رسند، فقط آنها را مشاهده كنيد؛ گويي متعلق به فرد ديگري هستند؛ گويي
پستچي نامه فرد ديگري را به اشتباه به نشاني شما فرستاده است. نامه به نشاني شما
نيست. پس دوبارهآنرا به دفتر پست
بازگردانيد. طول مي كشد تا ذهن متوجه شودكه نامه، به نشاني اشتباه ارسال شده است. ذهن خيلي كند حركت ميكند. بدن بسيار سست و آهسته است.
24 نوامبر
Death makes
life beautiful, because it makes you alert: do not miss the train, d not miss
anything. Enjoy; relish everything possible to you, because tomorrow is death.
Death is not your enemy; death is your greatest friend. Without death you will
be just dead bodies moving around with no purpose, with no meaning, and no
exit.
مرگ زندگی را زیبا می کند، زیرا تو را
هشیار می سازد. قطار را از دست نده، هیچ چیز را زا دست نده. لذت ببر، از هرچه
برایت میسر است حظ ببر، زیرا فردا مرگ است. مرگ دشمن تو نیست. مرگ بزرگترین دوست
توست. بدون مرگ شماها فقط اجسادی مرده اید که بی هیچ هدف، بی هیچ معنا و بی هیچ
گریزگاهی اینجا و آنجا در حرکتید.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ سه شنبه سوم آذر 1388   توسط توحید
|
از نگاه من
انسان نوين بايد قادربه عشق ورزيدن باشد. او نبايد در ديري اقامت گزيند. بايد در
مكانهاي عمومي و تجاري حضور داشته باشد و در عين حال بتواند از تمام مال پرستيها، دل
بستگيها، وابستگيها و حسادت ورزيها دوري گزيند. اين كار شدني است، زيرا من موفق به انجام
آن شده ام. پس تو هم مي تواني. من هرگز چيزي را كه خودم تجربه نكرده ام بيان نمي
كنم. هميشه از روي تجربه سخن مي گويم. داستاني آموزنده درباره مرشدي صوفي منش وجود
دارد كه مي خواهم با تو در ميان بگذارم. روزي زني در حاليكه فرزند خردسالش را به
دنبال مي كشيد نزد آن مرشد رفت و گفت: از دست اين بچه جانم به لب رسيده، زيرا
شيريني زياد مي خورد. هميشه نگران آن هستم كه مبادا بيمار شود يا دندانهايش بپوسد.
خواهش مي كنم شما براي او كاري بكنيد. اگر شما او را نصيحت كنيد به حرفهايتان گوش
خواهد كرد. مرشد نگاهي به پسر بچه انداخت و سپس به آن زن گفت: برو هفته اي ديگر
بيا. آن زن بسيار متعجب شد، زيرا او بارها به ديدار مرشد رفته بود و پرسشهاي بسيار
دشوار در مورد زندگي، مرگ، تناسخ، بهشت و جهنم داشت و مرشد بي درنگ به آنها پاسخ
داده بود. اما اكنون بابت انجام كاري كوچك و گفتن چند كلمه ساده يك هفته وقت مي
خواست! سپس با خود انديشيد اين مرشدهاي صوفي منش كمي خل هستند. ممكن است كاسه اي
زير نيم كاسه باشد. چاره اي جز يك هفته صبر كردن ندارم. آنها هفته ديگر سراغ مرشد
آمدند اما مرشد گفت: خيلي متاسفم. برويد و دو هفته ديگر باز گرديد. من هنوز آماده
نيستم. حتي آن كودك خردسال نيز از گفته مرشد متاسف شد. دو هفته بعد آنها دوباره
بازگشتند اينبار مرشد رو به آن كودك كرد و گفت: " تو مي تواني از عهده اش
برآيي " پسر بچه پرسيد : ولي تو چرا براي گفتن اين، سه هفته وقت صرف كردي؟
مرشد پاسخ داد: من خودم هم شيريني زياد دوست دارم. بنابراين نخست بايد در مورد
خودم آزمايش مي كردم كه آيا مي توانم از اين عادت دست بكشم يا نه. و گرنه چطور مي
توانستم آنرا به تو توصيه كنم؟ چنين كاري درست نبود. اما اكنون مي دانم كه ترك اين
عادت كاري سخت ولي شدني است. پسر بچه از اين كار مرشد خيلي خوشش آمد ... اما مادرش
گفت: تو مي توانستي اين را از اول بگويي، لازم نبود آنرا ثابت كني. مرشد در جواب
گفت: من نمي توانم چيزي را كه خودم تجربه نكرده ام به ديگران توصيه كنم. وقتي تو چيزي را بگويي كه خود تجربه نكرده اي، حقيقتي در آن
نهان نيست. سپس رو به پسر بچه كرد و گفت: وقتي مطلبي را از روي تجربه بيان
مي كني به دل مي نشيند. من اين را فهميدم به عمق چشمان تو نگريستم و احساس كردم كه
مي تواني از عهده آن بر آيي. من پير مردي نحيف هستم و انجام اين كار سه هفته برايم
زمان برد. اما تو جوان هستي و مي تواني يك روزه موفق شوي.
شب:
در زندگي بايد خوش بود. بايد لحظه لحظه هاي زندگي را با شادي سپري كرد. خداوند
اين زندگي را آفريده است و بنظر نمي رسد كه خدا يك مرتاض باشد و گرنه اين گلها و
رنگين كمان و پروانه ها براي چه وجود دارند؟ خدا عشق است. يك آفرينش گر. او عاشق
رشد و جستجو گري است. به كسانيكه با اتكا به خود رشد مي
يابند، بسيار علاقمند است. مي پذيرد كه آنان ممكن است گاهي به بيراهه روند
و گرنه نمي توانند رشد يابند. مي پذيرد كه آنان ممكن است اشتباه كنند، زيرا هيچكس
بدون اشتباه كرن قادر به آموختن نيست. خدا، كسي است كه
دوستدار هستي و زندگي است و گرنه او جهان را نمي آفريد. تو بايد نوع تازه
اي از دينداري را بياموزي. آن دينداري كه مي تواند تو را به رقص و آواز در آورد و
جشني بر پا كند.
248
عادات قديمي
عادات و روشهاي قديم، به گذشته شما تحميل شده است و به
آينده شما نيز تحميل مي شود. هرگاه چنين تحميلي را احساس كرديد، به زمان حال باز
گرديد و آرام و رها باشيد. به مسخره بودن عادات قديمي تان بخنديد. نمي گويم باآنها
بجنگيد؛ با جنگيدن تنها ناراحتي به وجود مي آوريد. فقط به آنها بخنديد. هرگاه مچ
خود را در حال پرسه زدن در گذشته يا روياهاي آينده گرفتيد، همانند مار كه از پوست
قديمي اش خارج مي شود، به زمان حال باز گرديد. نيازي به جنگيدن نيست. جنگيدن مشكلي
را حل نمي كند، بلكه مشكلات جديدي خلق مي كند. فردا با مسايل خاص خودش مي آيد و
هنگاميكه فردا برسد، بايد با آن مواجه شويد. فردا هرگز بعنوان فردا نمي آيد. به
شكل امروز فرا مي رسد. ياد بگيريد كه چگونه اينجا و در زمان حال باقي بمانيد.
23 نوامبر
Man has to
declare his freedom. It is not a question of a nation being free, it is a
question of every individual on the earth being free from all the Jargon that
the past has left within you.
انسان باید آزادی خود را اعلام کند. این
نه درخواست از یک ملت برای آزاد بودن است، بلکه درخواستی است از یکایک افراد روی
زمین برای خلاصی از کل زبان نامفهوم و در هم تنیده یی که گذشته در درونت به
ماندگار گذاشته است.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ یکشنبه یکم آذر 1388   توسط توحید
|
مسئله، رفتن به بهشت نيست. آموختن هنر بودن در بهشت است، در هر جا كه باشي. بايد عصاره
لحظه اكنون را در بر گرفت. فقط
عصيانگران مي دانند زندگي چيست و خدا چيست، زيرا خدا هسته زندگي است. در حقيقت،
خدا و زندگي مترادفند.
شب:
خرد يك ترانه است. خرد جدي بودن
نيست، بازيگوش بودن است. غمگين بودن نيست، جشن بر پا كردن است. و تا زمانيكه خرد ترانه نشود. حقيقت نيست دانش است. دانش محض،
تظاهر به خردمندي است. اما خرد واقعي كه مي تواند يك ترانه شود، از راه
ترانه زاده مي شود. هيچ راهي ديگر غير از اين نيست.
247
اضطراب
طبيعت آدمي بگونه اي آفريده شده است كه براي حدود هشت ساعت
كار سخت توانايي دارد. به تدريج با رشد تمدن و پيشرفت صنعت، امروزه ديگر چيزي كه
نيازمند كار سخت باشد، وجود ندارد و همين باعث مشكل شده است. در زمانهاي قبل، مشكل
مردم اين بود كه انرژي كافي نداشتند، ولي حالا مشكل اين است كه نمي دانيم با انرژي
اضافي خود چه كنيم. اين انرژي زياد مي تواند به اضطراب،عصبيت و جنون تبديل شود.
اگر از انرژي خود بطور صحيح استفاده نكنيم، مي گندد و تلخ مي شود. ما هر روز
انرژي هاي جديدي مي آفرينيم و بايد آنها را روزانه مصرف كنيم. نمي توانيم اين
انرژيها را جمع آوري كنيم و در مصرفشان خساست به خرج دهيم. در گذشته انسانها به
شكار و كشاورزي كه كارهاي سخت بدني بود، مي پرداختند. به تدريج اين كارها از ميان
رفته اند و جوامع بشري انرژي اضافي بيشتري دارند و به همين دليل، اضطراب و تنش دست
از سر انسان مدرن و امروزي بر نمي دارد. آمريكايي ها مضطرب ترين افراد روي زمين
هستند. بخشي از اين اضطراب، به اين سبب است كه از مرفه ترين نوع زندگي برخوردارند.
بايد راههايي بيابيد كه اين انرژي را مصرف كنيد؛ بازيهاي مختلف، دويدن... و از
آنها لذت ببريد. اگر از اين انرژي استفاده كنيد، احساس آرامش خواهيد كرد. آرامشي
كه كاملا متفاوت از سكون و سكوت تحميلياست. شما مي توانيد حتي آرامش را به خود تحميل كنيد. مي توانيد انرژي هاي
اضافي را در وجودتان سركوب كنيد، ولي در اينصورت روي يك آتشفشان در حال انفجار
نشسته ايد و پيوسته هراس داريد. هرچه انرژي بيشتري مصرف كنيد، فضا را براي دسترسي
به انرژيهاي تازه تر خالي كنيد.
22 نوامبر
I am the
beginning of a totally new religious consciousness. Please do not connect me
with the past. It is not even worth remembering. It will a great blessing to
humanity if we burn all the past histories, destroy the whole past, and give
man a fresh beginning, unburdened. Make him again Adam and Eve, so that he can
start from scratch – a new man, a new civilization, a new culture.
من سرآغاز آگاهی مذهبی کاملا نوینی
هستم. لطفا مرا با گذشته پیوند نزنید. گذشته حتی ارزش به خاطر سپاری ندارد. چه
نعمت بزرگی برای بشریت خواهد بود اگر سراسر تاریخ گذشته را به کناری نهیم، همه
گذشته را به گنجینه هزاره ها بسپاریم و به انسان آغازی جدید ببخشیم – آغازی غیر
تحمیلی – و دوباره او را آدم و حوا کنیم تا بتواند از صفر شروع کند – انسانی نو،
تمدنی نو، فرهنگی نو.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ یکشنبه یکم آذر 1388   توسط توحید
|
بدن زيباست. بدن يك عبادتگاه است. اگر از بدن هويت بگيري، زشت مي شود به زندان تو تبديل مي شود
نه به عبادتگاه تو. اگر بداني من بدن نيستم، بلكه بدن ميزبان من است، آنگاه
بدن عبادتگاه تو مي شود. عبادتگاهي كه زيبا، جذاب و مقدس است. اگر اين موضوع را
فراموش كني به اين انديشه مي افتي كه من بدن هستم، همانگونه كه ميليونها نفر
اينگونه مي انديشند . نود و نه درصد مردم خود را جسم و بدن مي پندارند. هرگاه به
اين شناخت برسي كه هرچه در بدن رخ مي دهد هيچ ربطي به هويت تو ندارد، چنان آزاد و
رها مي شوي كه احساس سبكباري و بي وزني به تو دست مي دهد كه اين احساس بي وزني
اساسي ترين برآيند مراقبه است.مراقبه يعني هنر
شاهد بودن. و روزيكه آگاه شوي، من نه بدن هستم نه ذهن، به خانه مي رسي. در مي يابي
كه كيستي.هويت گرفتن از بدن با هويت گرفتن از مرگ،از
پيري و بيماري مترادف است. وقتي ديگر از بدن هويت نگيري و آگاه شوي، كه من از بدن جدا هستم، من اگاهي ام. بي درنگ از بيماري، از پيري
و از مرگ رها مي شوي. آنها در بدنتو حادث مي شوند اما تو شاهدي بر آنهايي. تماشاگري بيش نيستي. آنها به تو
كاري ندارند.
شب:
بدنيا و زندگي بسيار علاقه مند باش
و آنرا دوست بدار، با باد به رقص در آييد! در زير باران برقصيد! با درختان برقص در
آييد تا دريابيد كه دين فقط آن نوشته هاي كتاب مقدس نيست، بلكه در سر تا سر هستي
گسترده شده است. دين چيزي مرده و بي روح نيست بلكه
بسيار سر زنده است و تو براي تماس با آن بايد سر زنده باشي. آنگاه كه شادي
تو به اوج خود برسد، با هستي تماس مي يابي.
246
تعمق
اين نشانه خوبي است كه شروع به تعمق در خود كرده ايد؛ تعمق
درباره آنچه انجام داده ايد و اينكه چرا اين چنين كرده ايد. هنگاميكه شروع به
بررسي اعمال، كارها و اهداف خود ميكنيد،
دچار سردرگمي مي شويد. بسياري از مردم براي فرار از اين سر درگمي هرگز به اعمال
خود فكر نمي كنند. آنها همينطور بي وقفه عمل مي كنند؛ بگونه اي كه ديگر وقتي براي
فكر كردن نداشته باشند. شبها آنقدر خسته هستند كه بلافاصله به خواب مي روند و صبح
زود دوباره دنبال كردن سايه ها شروع مي شود. اين روال همينطور ادامه مي يابد و
روزي فرا مي رسد كه بدون اينكه بدانند كه هستند، چه كرده اند و چرا چنين كرده اند،اين
دنيا را ترك مي كنند. اكنون درباره همه چيز ترديد داريد. اين شروع خرد است. تنها
احمقها هرگز شك نمي كنند. اين يكي از موهبتهاي سالك بودن است. موهبتهاي بسياري در
راه است.
21 نوامبر
Freedom brings
responsibility. Responsibility helps you to become more and freer. And only
person who knows the taste of freedom, who knows the beauty of responsibility,
is worthy of calling himself a human being; otherwise, you are camels and
nothing more.
آزادی مسوولیت می آورد. مسوولیت به تو
کمک می کندآزادتر و آزادتر شوی و فقط کسی
که طعم آزادی را می داند، کسی که زیبایی مسوولیت را می داند، لایق است خود را
انسان بخواند، و گرنه شما اشتران هستید و نه چیزی بیشتر.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ شنبه سی ام آبان 1388   توسط توحید
|
همه ما سنگ بدنیا می آییم و باید به
گل سرخ دگرگون شویم.سنگ توانایی تبدیل شدن به گل سرخ را داراست. این کار در ظاهر
ناممکن است اما فقط در ظاهر اینگونه است. بارها چنین شده و برای تو نیز امکان پذیر
است. اگر برای مسیح چنین شده می تواند برای تو نیز چنین
شود. هرکس سنگ بدنیا می آید اما اندک کسانی می کوشند از این فرصت بهترین
استفاده را بکنند و به گل سرخ تبدیل شوند. بیشتر مردم
همچون سنگ، سنگهایی غلتان زندگی می کنند. همراه با رودخانه به اینجا و آنجا می
روند و هیچ خزه ای نمی اندوزند. سنگ بدنیا می آیند و سنگ می میرند. تا زمانیکه یک گل سرخ نشوی، در زندگی ات اتفاقی رخ نخواهد
داد.
شب:
اگر بتوانی خنده و عشق شوي ديگر به
هيچ عبادتي احتياج نداري. آنگاه پيشاپيش، قدم به بارگاه الهی می گذاری. من هرگز
ندیده ام که انسان غمگین به بارگاه خدا وارد شود. یگانه راه بسوی پروردگار، راه
رقصیدن است. پس بیاموز برقصی، آواز بخوانی، زندگی را
جشن بگیری و شاد باشی تا خدا را در همه جا بیابی.اگر
چنینی کنی هر عمل تو الهی می شود. عادی، خارق العاده، مقدس و معنوی می شود.
همه زندگی چنان از خدا سرشار می شود که دیگر پروای خدایی در بالای آسمان را در سر
نخواهی داشت. هر جا باشی، خدا تو را فرا می گیرد. همیشه در زمینی مقدس و الهی گام
بر می داری. هر سنگی برای تو اندرزی خواهد داشت و هر
صخره ای برایت یک کتاب آسمانی خواهد بود.تو فقط
به یک قلب، به قلبی که در رقص است نیاز داری تا ببینی، تا احساس کنی، تا باشی !!
245
تمنا
آرزو هنگامي تبديل به تمنا مي شود كه حاضريد همه چيز را
براي رسيدن به آن قرباني كنيد. تمنا حتي از زندگي نيز مهم تر است؛ زيرا ممكن است
زندگي خود را فداي آن كنيد. آرزوها فراوانند، ولي تمنا يكي است؛ زيرا به كل انرژي
شما نياز دارد. تمنا به كل وجودتان نيازمند است. حركت بسوي تمنا بايد يكباره و
جهشي باشد. نمي توانيد آرام آرام و پيوسته بسوي آن حركت كنيد. انسانها قطعه قطعه
شده اند و هر قطعه، ميل جايي ديگر دارد. يك آرزو شما را به سوي شمال مي كشد و
آرزويي ديگر بسوي جنوب... آرزوهاي گوناگون شما را به جهتهاي مختلف مي كشند و بعيد
نيست ديوانه شويد. به همين دليل هيچ وقت به جايي نمي رسيد؛ زيرا هر قطعه از شما به
طرفي مي رود. چگونه مي توانيدبه جايي
برسيد؟ براي رسيدن به هرجا بايد يكپارچه شويد. با قطعه قطعه شدن، انرژي شما هدر مي
رود. براي رسيدن به تمنا نبايد خيلي جدي باشيد؛ زيرا جدي بودن، يعني تنش دار شدن.
براي رسيدن به تمنا بايد اشتياق داشته باشيد و با شادي و سرور تلاش كنيد. رسيدن به
تمنا نبايد تبديل به وظيفه شود.
فراق و وصل چه باشد، رضاي دوست طلب
كه حيف باشد
از او، غير از او، تمنايي
20 نوامبر
Life is
neither meaningless nor meaningful, life simply is. But if you try find some
meaning in it, naturally that meaning is not there. You are the creator of your
meaninglessness. And then despair, anguish… Life simply is. Enjoy it.
زندگی نه بی معناست و نه با معنا. زندگی
فقط هست. اما اگر سعی کنی معنایی در آن بیابی، طبعا آن معنا آنجا نیست. تو خالق بی
معنا بودن خود هستی. و بدنبال آن یاس است و پریشانی خاطر .. زندگی صرفا هست. از آن
لذت ببر.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388   توسط توحید
|
زندگي يك هنر است. نبايد زندگي را
ساده بينگاري. به دنيا آمدن همان زندگي نيست. بدنيا آمدن فقط يك فرصت است. تو بايد خودسازي كني. بايد هزاران چيز را از وجودت بيرون
بريزي. بايد آزمندي، خشم ، شهوت و .... را دور بريزي. تا زمانيكه آنها را دور
نريزي و از وجودت نزدايي.... آنها چون علفهاي هرز هستند. وجود ما را انبوهي از
علفهاي هرز فرا گرفته. بايد تمام خاك را عوض كنيم تا گلهاي سرخ سر بر آورند. و و قتي گلهاي سرخ وجودت شكوفا شوند، زندگي ات طراوت مي يابد
و زيبا و برازنده مي شود. آنگاه چيزي را در اختيار خواهي داشت كه به خدا عرضه كني
و گرنه به خدا چه مي خواهي بدهي؟
شب:
نخستين گام راه حقيقت، خندان بودن و
به رقص درآمدن درژرفاي وجود است. بايد تمام مانعها را از راه اين رقص برداري. بايد
تمام چيزهايي را كه از تبديل شدن زندگي به جشن شادي جلوگيري مي كنند دور بريزي. و
ما دروجود خود بارهايي را حمل مي كنيم كه ضد شادماني است. دينداري با عبوس بودن
مترادف گشته است. انسانهاي ديندار بسيار غمگين بنظر مي رسند. انگار كه خنديدن گناه
است. نمي توانند آواز بخوانند. نمي توانند برقصند. نمي توانند شادي كنند. از زندگي
گريزانند. اين راه رسيدن به حقيقت نيست! زندگي را دوست بدار. چيزهاي كوچك زندگي،
چيزهاي بسيار كوچك زندگي را دوست بدار: خوردن، راه رفتن، خوابيدن. فعاليتهاي معمولي زندگي را به شادماني تبديل ساز. آنها
را با چنان شوري به انجام برسان كه به رقص دگرگون شوند. آنگاه حقيقت دور نخواهد
بود. لحظه به لحظه به حقيقت نزديك خواهي شد. همين كه
شادي در وجودت فوران كند، حقيقت در تو فرود مي آيد. و حقيقت رهايي بخش است.
244
فضايل
انسانها كارهاي خوب مي كنند، ولي اين كارهاي خوب، فضيلتي
محسوب نمي شود. آنها نوعي پوشش و استتار محسوب مي شوند. انجام كارهاي خوب، احترام
مي آورد و نفس شمار را فربه مي كند. با انجام كارهاي خوب احساس مي كنيد كه فرد
مهمي هستيد؛ نه تنها در چشم مردم كه حتي در چشم خداوند. حالا مي توانيدسر خود را بالانگاه داريد و به همه- حتي خداوند – نشان دهيد
كه اعمال نيكي به جاي آورده ايد. اين غرور است و مذهب واقعي با غرورمنافات دارد.
شخصيت يك فرد مذهبي راستين، زنده و پوياست. او براساس موقعيتي كه در آن قرار دارد،
پاسخ مي دهد، نه براساس عقايد ثابت. واكنش او از آگاهي اش برمي خيزد. آگاهي تنها
شخصيت موجود است.
19 نوامبر
There is no death.
Death is only a change from one form into another form, and ultimately from
form to formlessness. And that is the goal – because every form is a kind of
imprisonment. Unless you become formless, you can not get rid of misery,
jealousy, anger, hatred, greed, fear, because these are concerned with your
form.
مرگی در کار نیست. مرگ فقط تغییری از یک
شکل به شکلی دیگر است، و سرانجام از شکل به بی شکلی. و هدف همین است، زیرا هر شکل
نوعی زندان است. تا وقتی بی شکل نشده ای، نمی توانی از بدبختی، حسادت، خشم، کینه،
حرص و ترس خلاص شوی. زیرا اینها با شکل تو ارتباط دارند.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388   توسط توحید
|
تا زمانیکه در وجودت نغمه سرایی نکنی و زندگیت رقص نشود، تا زمانیکه هستی
را جشن نگیری، ممکن نیست خدا را بشناسی، زیرا خدا اوج
آواز و ترانه، اوج رقص و پایکوبی و اوج جشن زندگی است. خدا به مردم غمگین تعلق
ندارد. خدا از آن کسانی است که اهل عشق و خنده
اند. هستی یک بازی بزرگ است. آنرا جدی نگیر. آنرا با ترانه ای در قلبت
بپذیر و شادمانه از آن سپاسگزاری کن. با گامهای سبک و با خنده ای در درون قلبت در
دنیا پیش برو تا ناگهان در کنار همه هستی الهی شوی.
شب:
انسان بدون مراقبه انسانی است بدون
ترانه در قلبش، بدون شعری در وجودش و بدون شور و حال. بهار او هنوز از راه نرسیده
است. گلهایش هنوز منتظرند و هنوز شکفته نشده اند. او هنوز گل نداده. هنوز رایحه اش
را پراکنده نساخته است. همچون بذری در خود فرو مانده است: نا آگاه، کاملا ناآگاه
از آنچه می تواند باشد و از آنچه هست. همچنان زندگی معمولی خود را می گذراند. بدون
نشاط، بدون شادمانی، بدون رقص. در حال جان کندن است. زندگی اش باری است بر دوشش.
تلاش می کند این بار را با خود حمل کند. برای او مرگ همچون راه نجاتی است که دیر
یا زود به رویش گشوده خواهد شد. همه چیز بپایان خواهد رسید و او خواهد توانست در
گور بیارامد. زندگی کلاس درس است. ما در این
دنیا هستیم تا درسی بیاموزیم و مهم ترین درس زندگیت
چگونگی آواز خواندن و رقصیدن و چگونگی شاد بودن است. اینها همه از راه
مراقبه ممکن می شوند. مراقبه همه این انرژیها را در تو رها می سازد. هزاران گل در
وجودت می شکوفاند. آنگاه بهشت دیگر بعد از مرگ نخواهد بود. بهشتی اکنون و اینجاست،
تنها بهشت حقیقی است.
243
نور
بيشتر و بيشتر احساس كنيد كه پر از نور هستيد. اين راهي است
كه مي توانيد به منبع اصلي تان نزديك و نزديكتر شويد. هرگاه چشمان خود را مي
بنديد، احساس كنيد كه نور تمام وجودتان را فرا گرفته و در آن جاري است. ابتدا اين
فقط تصور است، ولي همين تصور مي تواند بسيار خلاق باشد. تصور كنيد كه شعله اي در
دلتان افروخته شده است و شما را پر از نور مي كند؛ تا مي توانيد اين نور را با شدت
بيشتري تصور كنيد. پس از مدتي نه تنها شما كه ديگران نيز اين نور را احساس مي
كنند. اين حق طبيعي هريك از شماست، ولي بايد آنرا طلب كنيد. گنجي نهان است كه اگر
به جست و جويش نباشيد، همانطور پنهان باقي ميماند. هرگاه نوري مي بينيد، عميقا از درون احساس احترام كنيد؛ حتي هر نور
عادي، همانند چراغي كه روشن است و پرتوافكني مي كند. شب هنگام ستارگان را در آسمان
تماشا كنيد و بكوشيد با آنها ارتباط بگيريد. هنگام طلوع خورشيد، به آن بنگريد و حس
كنيد كه خورشيد دروني شما نيز طلوع مي كند. هرگاه نوري مي بينيد بي درنگ بكوشيد با
اين نور ارتباط برقرار كنيد.
18 نوامبر
You are this
universe is children. Just become a child and your eyes will be able to see the
point. And from that moment, growth goes on happening; you go on and on. And
there are no borders to existence. There are no borders to your growth either.
شما فرزندان همین دنیا هستید. فقط کودک
باش، آنگاه چشمانت قادر خواهند بود کنه مطلب را ببینند. و از آن لحظه رشد به وقوع
خواهد پیوست؛ تو همینطور ادامه می دهی و دیگر هستی را حد و مرزی نیست. برای رشد تو
نیز حد و مرزی نیست.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388   توسط توحید
|
یک شاخه گل چمپا (Champak) برای خوشبو کردن همه خانه کافیست. این گل، گل کوچکی است. ظاهرش
زیبا نیست. در ظاهر بسیار معمولی بنظر می رسد، اما تو نباید فریب ظاهر را بخوری.گل چمبا ارزش دوبار نگاه کردن را ندارد اما این
گل گرانبهاترین گل است و خوشبو ترین عطر را در خود دارد. پس
همیشه به یاد داشته باش که در زندگی، شکل ظاهر عامل تعیین کننده نیست. کوزه اهمیت
ندارد، آنچه از کوزه برون می تراود مهم است. بدن شاید معمولی و پیش پا
افتاده به نظر برسد اما ممکن است روحی فراتر از تصور در خود نهان داشته باشد. بدن
شاید بسیار زیبا و در عین حال تهی و بدون روح باشد. تو در زندگی خود با انسانهایی
زیبا برخورد خواهی کرد که هیچ روحی ندارند یا به انسانهایی که بسیار معمولی بنظر
می رسند اما دارای کیفیتهایی بسیار برجسته هستند. هیچگاه فریب ظاهر را نخور! همیشه به باطن بنگر و عمق را جستجو کن. به کانون بنگر نه به پیرامون.
شب:
خدا فلسفه، نثر یا فرضیه نیست.
بیشتر موسیقی، شعر و رقص است . خدا را در این جهتها جستجو کن تا در مسیر صحیح گام
بگذاری و به خانه برسی. در دنیای بیرون و در دنیای درون از پی موسیقی برو. بیاموز
که به موسیقی هستی گوش فرا دهی: بادی که از میان درختان می گذرد، آبی که جاری است
یا اقیانوسی که در رقصی فریبنده است. با دقت و توجه گوش
بده. بدون ذهن، بدون فکر گوش بده تا بتوانی به هسته وجودت رخنه کنی و حیران شوی.
242
عشق
تمركز شما بايد بر عشق باشد. كسي را دوست داريد و وجودتان
را با او شريك مي شويد. او نيز وجودش را با شما سهيم مي شود. هريك از شما فضاي خود
را با ديگري شريك مي شود. عشق يعني خلق فضا ميان دو نفر – فضايي كه به هيچ يك از
آنها به تنهايي تعلق ندارد ودر عين حال متعلق به هر دو است. فضايي كوچك ميان دو
نفر كه در آن يكديگر را ملاقات مي كنند، مي آميزند و يكي مي گردند. اين فضا
ارتباطي با بعد جسماني ندارد. فضايي روحاني است. در اين فضا شما ديگر شما نيستيد و
فرد مقابل نيز ديگر فرد قبلي نيست.
17 نوامبر
Your
personality is your creation. The society gives you all the incentives to
create it, because phony people can be enslaved. Phony people can be Americans,
Indians, Arabians, and Chinese. Phony people will go to the church, to the
mosque, to the synagogue. The real individual finds his synagogue, his mosque,
his temple, inside himself.
شخصیت تو آفریده توست. جامعه همه انگیزه
های لازم برای خلق آن را به تو دو دستی تقدیم می کند، زیرا آدم های دروغین را می
توان به اسارت کشید. آدم های دروغین می توانند آمریکایی، هندی، عرب یا چینی باشند.
آدمهای دروغین راهی کلیسا و مسجد می شوند. آدم واقعی کیسه خود را، معبد خود را در
درون خویشتن خویش می یابد.
+ گردآوری، تنظیم و تایپ از آثار استاد اشوی عزیز در تاریخ سه شنبه بیست و ششم آبان 1388   توسط توحید
|
بسم الله الرحمن الرحیم
اگر خواستار هدايت و رشد باشي، ارشاد خواهي شد و اگر جويا شوي مي يابي.
مجموعه حاضر، بر گرفته از آثار ‹ استاد اشو › بوده و موضوع مراقبه روزانه ، خواننده را به مشاركت فعالانه و مشتاقانه در روز پيشرو ترغيب مي كند و مطالب شبانه ؛ اهميت آرامش، وارستگي، غرقه شدن و رها بودن را به خواننده يادآوري مي كند. اشوی عزیز مي گويد: واژه هاي كه يك عارف بكار مي برد بخشي از هيچ نوع نظريه فلسفي نيست كه بتوان آنرا پذيرفت يا رد كرد. ضروري نيست كه خواننده از آنها پيروي كند و به آنها ايمان بياورد. در حقيقت، خود اين واژه ها نيستند كه داراي اهميت و معنا هستند بلكه بيشتر تاثيرواژه ها مورد نظر است. واژه هاي يك عارف سكوت بر انگيز اند. اين واژه ها پر سر و صدا نيستند. آنها داراي آهنگ، نوا و موسيقي هستند و در هسته مركز شان سكوت كامل بر قرار است. اگر تو بتواني به عمق واژه ها نفوذ كني ، در آنجا سكوت محض را خواهي يافت و راه آن، پيوند يافتن، همساز شدن و همگرا شدن با واژه هاست.
دوستان و عزيزان همراه؛ ‹ تغيير › دليل و برهان محكمي بر زنده بودن ماست، بياييد؛ انعطاف پذير باشيم، تا كي مي خواهيم خود را در چرخه بسته چراها محدود كنيم ؟ تا كي مي خواهيم تمام ذهن، ايده و خلاقيت ها را صرف راهي كنيم كه مي دانيم به جايي نمي رسد و اما حاضر نيستيم شرايط جديد را بپذيريم ، بياييد به جاي چرا، از خود بپرسيم چطور باشرايط جديد كنار آمده و از آنها به نفع خودمان استفاده كنيم ؟
گفت و گو با خدا، گشودن بالها براي پرواز است. وقتي با خدا سخن بگوييم، سبك مي شويم . آشيانه دل ما پر است از اشياي مزاحم، ترسها ، نفرتها ، ناامني ها ، حسرتها و احساس گناه . سلوك و مراقبه براي پاك كردن دل ، مقدمه ديدارمان با خدا و اتصال با اوست.
بیاییم یکبار در دریای الهی غواصی کنیم: یا به گوهر رسیم و توانگر شویم و یا غرقه شویم و در گوهر نهان شویم.
------------------------------------------
به نام بی نام او
پیش من آوازت آواز خداست عاشق از معشوق حاشا که جداست اتصالی بی تکیف بی قیاس هست رب الناس را با جان ناس اتصالی که نگنجد در کلام گفتنش تکلیف باشد والسلام
:) تَکَیُّف: عیبناک کردن
سلامی از جنس نور و آگاهی به همسفران و رهروان مسیر بیداری و عشق
نحوه انجام اتصال برای دوستانی كه قادر به شرکت در کلاسهای موسسه عرفان حلقه ( کیهانی ) نیستند:
هر انسانی جهت رسیدن به کمال و تعالی، نیازمند راهنماهایی می باشد که به آنها واسطه های هدایت می گویند، این اشخاص در راستای شناسایی و درک قوانین حاکم بر جهان هستی، انسان را یاری می کنند؛ یکی از این اساتید که برای بنده و تعداد بسيار زيادي از دوستان نقش بسزایی را ایفا نموده و می نمایند؛ " استاد معظم جناب آقای محمد علی طاهری " و یکی از مسترهای ایشان با نام " استاد رزم آور "می باشند که در رمز گشایی خیلی سریع آگاهی های هر فرد و تبدیل آنها به زبان ساده کاربردی و انتقال توسط هر فرد به سایر همنوعانش، همتی الهی گمارده اند. از طريق آموزشهاي اين اساتید بزرگ به اينجانب و سايرين، افرادي را كه در ساعتهاي مشخص شده توسط خودشان، در اين حلقه قرار مي گيرند و صرفا جهت فرادرماني، ارتباط ويژه و يا تشعشع دفاعي؛ اسكن و جريان نور و رحمانيت الهي در آنان برقرار مي گردد. كه ممكن است در ارتباطات اوليه برون ريزيهايي نيز براي شخص متصل شونده بوجود آيد كه جاي هيچ نگراني نيست. فقط كافيست با گفتن نام و نام خانوداگي خود و ساير دوستان و عزيزانتان و ذكر ساعتي مخصوص در روز كه در آن ساعت از طريق اتصال به شبكه شعور كيهاني و توسط حلقه هاي رحمانيت الهي، فرآيند برقراری ارتباطات مذکور برايتان انجام گيرد كه اين امر مستلزم اين است كه فقط در ساعت ذكرشده شما و ساير عزيزانتان در سكوتي محض و خالي از اتفاقات و دل نگرانيهاي پيش آمده و بدون گفتن هيچ كلمه و يا ذكري ، خودتان را در اين جريان رها و با اصطلاح معروف " شاهد " بمانید. توجه شما را به اين موضوع جلب مي كنم كه اثرات اين كار فراتر از يك معجزه و به دور از مسايلي بمانند انرژي درماني، هیپنوتزیم و .... مي باشد. انسان وقتی خودش را از قید و بند علایق دنیوی و هنجارهای تصنعی که خودش درست کرده، آزاد کند. به ارزش خودش پی برده و تنها زمانی این ارزش پایدار براي شخصي بوجود مي آيد، که پیوندش با خالق هستی از طريق كساني كه در اتصال دايم با اوهستند، برقرار گردد.
مجددا تاكيد مي كنم كه : 1- اين اتصال و ارتباط مي تواند بصورت 24 ساعته صورت گيرد. و مي بايست براي دريافت مستقيم اين جريان، حتما شخص متصل شونده در ساعت مشخص شده و بصورت همه روزه، حضور فكري داشته باشد.
2- در ساعات ذكر شده، فقط به حضور و جريان رحمانيت خداي مهربان در كالبد جسمي و روحي خود توجه نماييد.
3- شرط اساسي براي دريافت اين جريان تسليم و شاهد بودن در حين انجام اتصالات مي باشد كه به مرور زمان اين وظيفه انساني ( تسليم و شاهد بودن ) بعلاوه عشق و طلب، بارقه هاي نور به سمت شاهراه « اليه راجعون » نمايان مي كند.
4- اگر اسامي ديگري مد نظرتان مي باشد، حتما و بدون هيچگونه قضاوتي درمورد آنان و در صورت امكان با شرايط گفته شده، اعلام بفرماييد. ( همگي به اين جريانات احتياج داريم و اين عمل مخصوص افراد بيمار ( جسمي و روحي ) نمي باشد.)
5-لازم به توضيح است اگر از افراد مورد نظرتان، ساعت اتصال را نمي توانيد بگيريد، اتصال براي آنان بصورت غير مستقيم انجام مي گيرد.
دوستان و همسفران عزیز بیان مطالب فوق را، دعوتنامه اي از طرف خالق مهربانمان و نشانه اي زيبا از آسمان رحمانيتش برشمريد. راه رسيدن ودرك تجربه خداوند با مسايل و مطالبي كه از طريق شريعت غلط و عقايد وام گرفته امان مي باشد، منافاتي بسيار دارد و هركس فقط و فقط از طريق تسليم محض بودن و شاهدي بر وقايع زندگي اش، امكان تجربه يار و آرامش بي حد و مرز الهي برايش ميسر مي گردد. فرصت را غنيمت شمريد و با گفتن تمام نام عزيزان و دوستاني كه داريد و در صورت امكان با شرايط مطرح شده ( گرفتن ساعتي مخصوص از آنان و براي رفتن در سكوتي عميق در طول روز بمدت چند دقيقه ) و اعلام ليست اسامي به ايميل بنده به شبكه عرفان حلقه ( شبکه کیهانی ) متصل گرديد. همگي در پناه الله باشيم كه عاشق ترين و يگانه ترين ياريگر است.
توضیحی دیگر در ارتباط با فهم موضوعات فوق الذکر :) در عرفان کیهانی دو دسته حلقه ی کلی وجود دارد:
1- حلقه هایی که باید توسط فردی که متصل به حلقه است برای افراد دیگر برقرار شود.
2- حلقه هایی که نیازی به وجود فرد متصل کننده نیست و با جاری و برقرار شدن آن، همه می توانند به طور مستقل آن را مورد استفاده و بهره برداری قرار دهند.
الف) حلقه هایی که افراد بدون داشتن اطلاع از چگونگی آن در معرض قرار می گیرند(حلقه های روح جمعی).
ب) حلقه هایی که افراد می توانند از برقراری و همچنین از کاربرد آن مطلع شده و در صورت تمایل، به آن حلقه متصل شده و ارتباط برقرار کنند و مطابق تعریف آن حلقه، بهره برداری لازم را داشته باشند.
توضیحات:
الف) حلقه های ارتباط روح جمعی، حلقه هایی هستند که در آن برای تعالی بشر، ارتباط های لازم اعلام می شود ( البته در شبکه ها و جریان های منفی بر عکس عمل می شود ) و در واقع مانند اثر دعا برای صلح، سلامت، آگاهی، معرفت و ... در جامعه ی بشری عمل کرده و در روح جمعی انعکاس پیدا می کند. توضیح این که روح جمعی در واقع ذهن اشتراکی بشر است(جداگانه در مورد آن بحث خواهد شد).
ذهن اشتراکی بشر، از دو ناحیه ی کلی تحت تاثیر قرار می گیرد: - ذهن کلیه ی آحاد بشر - حلقه های مثبت و منفی
ذهن اشتراکی(روح جمعی) از طریق ذهن همه ی افراد بشر تحت تاثیر قرار می گیرد و روح حاکم بر بشریت را شکل می دهد و همچنین افراد طرفدار شبکه های مثبت و منفی که به این شبکه ها اتصال دارند، از طریق اتصال های ویژه ای که می تواند بر ذهن اشتراکی(روح جمعی) اثر گذار باشد، آن را تحت تاثیر مثبت و یا منفی قرار داده و فکر بشر را به سمت مورد نظر خود هدایت کنند. ارتباط ویژه، یکی از ارتباط های حلقه ی عام مطروحه درعرفان کیهانی است که به منظور طرفداری از شبکه ی مثبت و در خدمت عرفان کمال، در ذهن اشتراکی(روح جمعی) اعلام شده است. این ارتباط می تواند در جهت ایجاد آرامش، خود درمانی(فرادرمانی) و رسیدن به ادراک و اشراق، از طریق اتصال به شبکه ی شعور کیهانی به کار گرفته شده و مسیر این حرکت را برای آنان هموار نماید.
شرایط و نحوه ی برقراری اتصال: کلیه ی علاقمندان می توانند در خلال تمام مدت شبانه روز و در هر محلی از این اتصال استفاده نمایند و همه قادر خواهند بود از طریق این حلقه به شبکه ی شعور کیهانی متصل شده و از رحمت عام الهی بهره مند شوند. تنها شرط برقراری اتصال، شاهد شدن و بیطرف بودن نسبت به حلقه است و نیازی به داشتن ایمان و اعتقاد نسبت به حلقه ی مورد نظر نیست. هر شخصی در هر لحظه می تواند به طور مستقل وارد این حلقه شده و بر خلاف سایر حلقه های عرفان کیهانی نیازی به وجود فرد متصل کننده و همچنین دادن اسم نیست. نکته ی مهم در مورد استفاده از ارتباط ویژه این است که نیازی نیست که به نام فرد استارت زده شود و همین که فردی بخواهد وارد حلقه شود، ارتباط او برقرار خواهد شد و هیچ محدودیتی ندارد. نکته ی دیگر این که برای وارد شدن به حلقه، فقط نظر فرد مبنی بر استفاده از حلقه کافیست و لازم به ادای جمله ی خاصی نیست.
Email:kimiagoo@yahoo.com
در عدم دیدم همی رقصان ندا آمد به جوش طاهر عشقم همی آورد پیغام می فروش